لاین 25 | دانلود فایل درسی و آموزشی

  • برای جستجو کلمه یا عبارت کلیدی خود را وارد نمایید.
  • تعداد فایل ها: 439202

« پايان نامه بررسی افسردگی پس از زایمان در زنان شاغل و غیر شاغل مراجعه کننده به مراکز بهداشت »

پايان نامه بررسی افسردگی پس از زایمان در زنان شاغل و غیر شاغل مراجعه کننده به مراکز بهداشت

پايان-نامه-بررسی-افسردگی-پس-از-زایمان-در-زنان-شاغل-و-غیر-شاغل-مراجعه-کننده-به-مراکز-بهداشت

این پایان نامه در قالب فرمت word قابل ویرایش ، آماده پرینت و ارائه به عنوان پروژه پایانی میباشد

فهرست
فصل اول: كليات    1
1-1. پیش گفتار    2
1-2. مقدمه :    4
1-3. بیان مساله :    7
1-4. اهمیت و ضرورت :    9
1-5. هدف کلی:    10
1-6. اهداف فرعی :    10
1-7. هدف علمی :    11
1-8. هدف کاربرد اجرائی :    11
1-9. فرضیه ها :    11
1-10. متغیرهای پژوهش  :    12
1-11. تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها  و مفاهیم :    12
فصل  دوم: پيشينه تحقيق    14
مقدمه :    15
2-1. افسردگی پس از زایمان :    15
2-2. اختلالات  هیجانی یا خلقی  :    16
2-3.  اختلالات افسردگی  :    17
2-3-1.  اختلال افسردگی اساسی :    18
2-4.  افسردگی مرتبط با بیماریهای زنان و مامایی :    24
2-4-1. اختلال افسردگی در زنان :    24
2-5. اثر حاملگی بر بیماریهای روانی :    27
2-6. اختلالات روانی در حاملگی :    28
2-8. افسردگی حوالی زایمان :    29
2-10. اختلالات روانی بعد از زایمان :    29
2-11. افسردگی پس از زایمان :    30
2-11-1. سیر و درمان :    32
2-11-2. دارودرمانی و شیردهی :    33
2-11-3. اهمیت افسردگی بعد از زایمان:    34
2-12. اشتغال زنان :    34
2-13.کار زنان در خانه :    35
2-14. کار زنان در خارج از خانه:    35
2-15. تاریخچه اشتغال زنان در ایران :    36
2-16. مطالعه وضعیت اشتغال زنان در خارج از ایران :    37
2-22. آثار اشتغال زنان :    38
2- 24. سازگاری زناشویی :    39
2-25.   خانواده:    39
2-26. تعارضات در زندگي زناشويي :    40
2-27. تعارضات سازنده و مخرب :    41
2-28. حمایت اجتماعی :    44
2-29. ابعاد حمایت اجتماعی :    45
2-30. اثرات روانی و جسمانی حمایت اجتماعی :    46
2-31. عدم وجود حمایت اجتماعی :    47
تحقیقات انجام شده داخل کشور در زمینه افسردگی پس از زایمان    47
مطالعات انجام شده در خارج از کشور در زمینه افسردگی پس از زایمان :    52
تحقیقات انجام شده داخل کشور در زمینه اشتغال زنان :    55
تحقیقات انجام شده خارج از کشور در زمینه اشتغال زنان :    58
تحقیقات انجام شده داخل کشور در زمینه سازگاری زناشویی :    60
مروری بر مطالعات انجام شده در رابطه با حمایت اجتماعی :    63
فصل سوم: روش تحقيق    67
3-1.مقدّمه    68
3- 2. نوع پژوهش :    68
3–3. جامعه آماری پژوهش :    68
3ـ4. نمونه آماري:    69
3-5. روش نمونه گیری :    69
3-6. حجم نمونه:    69
3-7. معیارهای ورود به مطالعه:    70
3-8. معیارهای خروج از مطالعه:    70
3-9. محیط پژوهش :    70
3-10. ابزار گردآوری داده ها :    70
3-11-1. پرسشنامه افسردگی بک :    71
3-12. روایی و پایایی ابزار:    72
3-12-1. مقیاس سازگاری زناشویی اسپانیر :    73
3-12-3. مقیاس حمایت اجتماعی فیلیپس :    74
فصل چهارم: تجزیه وتحلیل داده ها    76
توصیف آماری داده ها :    76
استنباط آماری داده ها :    79
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری    82
خلاصه تحقیق :    83
نتایج تحقیق :    83
بحث ونتیجه گیری :    85
منابع    87
پيوست    98

 

-1. پیش گفتار
هُوَ الذَّیَ اَنزَلَ السّکیَنهَ فِی قُلوُب المُؤمِنین: (اوست که آرامش را بر دلهــای افراد بایمان می¬فرستد) (سوره فتح، آیه 2).
زندگی بشر در طول تاریخ همواره با مشکلات و نابسامانیهای زیادی همراه بوده است، که آدمی را دچار رنج و عذاب نموده است. از جمله مشکلات و بیماریهایی که دنیای کنونی بیش از پیش با آن دست به گریبان است، بیماری رنج آور افسردگی است.افسردگی یکی از بیماریهای شایع روانی است، بطوری که امروزه بنام  سرماخوردگی قرن از آن نام برده می‌شود. این بیماری باعث عدم لذت بردن شخص از مواهب زندگی شده و بیمار را به کام رنج و عذاب روحی می¬کشد و روابط اجتماعی، خواب و حتی اشتها را تحت تاثیر قرار می‌دهد (صحتی، 1379). مطالعات نشان داده¬اند که در کشور های پیشرفته، زنان دو تا سه برابر مردان دچار ا فسردگی می‌شوند(نظری و رحمانی، 1376). علت این امر تفاوتهای وابسته به جنس در ابتلا به بیماریهای روانی است. این تفاوتها از دوران بلوغ آغاز می‌شود و در طی بارداری ادامه می¬یابد. در مجموع حوادث سیکل باروری مسئول این مشکلات عاطفی در زنان شناخته شده است(کاپلان ، 1382). افسردگی یک اختلال شایع است که شیوع آن در زنان حدود 25% است (کاپلان و سادوک ، 2003).
بحرانهای زندگی زن یعنی بلوغ، قاعدگی، روابط جنسی، بارداری و بالاخره زایمان چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است و جسم و روان زن را بطور انکار ناپذیری تحت تاثیر قرار می¬دهند (مصطفی نژاد، 1383). با توجه به تغییرات فیزیولوژیک و روانشناختی که با حاملگی همراه است، بسیاری از محققین دوران بارداری را به عنوان زمان تحول عظیم در احساسات، هیجانات و افکار مادر می¬دانند (کاپلان، 1382). اغلب زنان در دوران بارداری  متوجه تغییرات خلق و الگوی خواب خود شده و نسبت به تولد  و نگهداری فرزند احساس دوگانه می‌یابند و  از زایمان و دنیا آوردن کودک ناهنجار، و از اینکه نتوا¬نند  مادر خوبی باشند دچار اضطراب می¬شوند، که بدون حمایت کافی از طرف اعضای خانواده و تیم بهداشتی افزایش یافته، و یا اغراق آمیز شده، منجر به افسردگی می¬شود  (نظری و رحمانی، 1376). افسردگی دوران بارداری شایع بوده و برای مادر و جنین بسیار خطرناک است.  نتایج تحقیقات میزان شیوع اختلالات روانی را در سه ماهة اول 7/29% و در سه ماهة دوم 6/28 % و در سه ماهة سوم بارداری 6/39% گزارش کرده اند، که نشان دهندة شیوع بالای اختلالات در سه ماهة سوم و تشدید آن با نزدیک شدن زمان زایمان و تولد است(فروزنده، 1381). شیوع افسردگی، مخصوصاً افسردگی بعد¬از زایمان با عوامل فرهنگی و اجتماعی ارتباط تنگاتنگ دارد و به همین دلیل در کشورها و نژادهای مختلف شیوع آن متفاوت است(هانگ و ماترز ، 2001 ؛ کاپلان، 1382). شیوع  افسردگی بعد از زایمان در بعضی مطالعات 15-10% (محمدعلی بیگی، 1383) و در بعضی دیگر 20% (وانگ   و همکاران، 2003) و حتی تا 25% (ورکرک   و همکاران، 2004)گزارش شده است. شیوع افسردگی در کشور های آسیایی به دلیل سیستم حمایتی قوی، کمتر از بقیة نقاط دنیا گزارش شده است(روحی، 1380). که با مطالعات انجام شده در ایران همخوانی ندارد. شیوع این عارضه در بعضی نقاط کشور 5/30 (روحی، 1380) و در بعضی دیگر 25%  (خمسه، 1381) گزارش شده است.افسردگی پس¬از زایمان با خلق افسرده، اضطراب، بی¬خوابی مفرط و در برخی موارد با احساسات افسرده و خودکشی همراه است. و در موارد شدید به مرز سایکوتیک می¬رسد و با هذیان، توهم و افکار مربوط به قتل نوزاد همراه می¬شود(نظری و رحمانی، 1376). 1% از زنان نیاز به بستری شدن پیدا می¬کنند(اوینز  ، 1997). در زنان مبتلا به افسردگی پس¬از زایمان، خطر بروز افسردگی در 5 سال آینده دو برابر افزایش می¬یابد و عدم درمان، سبب بروز اختلالات خلقی طولانی مدت مقاوم به درمان می¬شود(کوپر و موری  ، 1999). به طور خلاصه افسردگی پس از زایمان به طور جدی بر زندگی فرد  و خانواده اش اثر نامطلوب دارد  (مک کنی  ، 2005).افسردگی می‌تواند با مشکلات جسمی مانند بی اشتهایی، درد اندام ها، کمر درد، درد مفاصل، مشکلات گوارشی و سردرد همراه باشد، در نتیجه باعث کاهش توان مادر در مراقبت از نوزاد گردد(فروزنده، 1381).از سوی دیگر افسردگی پس¬از زایمان بر روابط مادر و نوزاد و رشد نوزاد تاثیر منفی دارد(وانگ   و همکاران، 2003). بطوریکه بک به نقل از کنتز در این رابطه می¬نویسد:
«نوزاد مادرانی که دارای بی¬ثباتی عاطفی هستند در ارتباطات خود، واکنشهای نامناسب بروز میدهند ورفتارهای غیر عادی نظیر بی¬تفاوتی، عدم اطمینان به دیگران، رفتارهای ناهنجار، به همراه انزوای اجتماعی و عاطفی نشان خواهند داد(مصطفی نژاد، 1383 ؛ هیپول  ، 2000).» مطابق تئوری سیستم خانواده، هر عاملی که روی یکی از اعضای خانواده تأثیر داشته باشد، روی سایر اعضای خانواده تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم خواهد داشت(لئونارد  ، 1998). لذا همسران زنانی که افسردگی پس¬از زایمان را تجربه می¬کنند، با احتمال 50 – 20% در معرض ابتلا به افسردگی هستند(وانگ و همکاران، 2003).در مورد شناخت این عوامل (بر خلاف کشورمان)، مطالعات زیادی انجام شده است، و نتایج متفاوتی حاصل شده است. عوامل خطرساز افسردگی پس¬از زایمان در مطالعات عبارتنداز: عدم رضایت از ازدواج، عدم حمایت همسر، حوادث زندگی(سوء استفاده جنسی، مرگ جنین، مرگ نوزاد) حمایت اجتماعی ناکافی، سابقه افسردگی، اختلالات اضطرابی، الکلی بودن والدین، سابقه افسردگی یا اختلالات اضطرابی در خانواده، سندرم پیش از قاعدگی، اضطراب و افسردگی در طی حاملگی اخیر، عوامل استرس¬زا در ارتباط با مراقبت از نوزاد(پره¬ترم بودن نوزاد، نوزادی که نیازمند توجهات خاص است)(شیهان  ، 1989)، از شیر گرفتن ناگهانی (میسیری  ، 1995)، بازگشت به کار قبل از هفته هشتم و طول کشیدن مشکلات مربوط به تغذیه با شیر مادر(کوپر و موری   ، 1998 ؛ کارتر  ، 1996).در تایید مطالب فوق، شارپ  1992 می‌نویسد :
‘ مشکلات روانی که می‌تواند همزمان با زایمان اتفاق بیفتد به اندازه عوارض جسمی اهمیت دارند. ‘
درک عمیق ضربه ای که اعضای خانواده و حتی جامعه بواسطه افسردگی پس از زایمان در مادر متحمل می‌شوند، بدون شک عامل مهمی است که محقق را بر آن داشت تا در این زمینه به پژوهش مقایسه ای بپردازد. چرا که امروزه با هجوم گسترده زنان به بازار کار مواجه هستیم و تا بحال تحقیقی در زمینه تاثیر اشتغال بر افسردگی پس از زایمان در کشور صورت نگرفته است.از سوی دیگر با توجه به عوارض زیانبار حاصل از افسردگی پس از زایمان و تاثیرات سوء آن بر بهداشت خانواده، و نیز تکامل شناختی و روحی کودک، همچنین میزان شیوع بالا شاید بتوان افسردگی پس از زایمان را یکی از مهمترین مسائل دوران پس از زایمان در زنان تلقی نمود. لذا نتایج این تحقیق می‌تواند در نوع خودش بی نظیر باشد و راهنمایی نظری و عملی  برای زنان و کلیه گروه های ارائه دهنده خدمات به آنها و نیز سرپرستان مشاغلی که زنان ارائه خدمت می‌کنند، باشد.
1-2. مقدمه :  
بدون شک تنها عاملی که رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی را تسریع می‌بخشد، بهره گیری صحیح از منابع انسانی یک جامعه است.زنان و مردان تحت روابط متقابل اجتماعی در جامعه نقش و کارکردهای ویژه ای ایفا می‌کنند.از آنجا که زنان به عنوان نیمی از جمعیت  هر کشور تاًثیر مستقیمی در روند توسعه دارند،لذا لازم است مشارکت آنان در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار گیرد(شکرکن،1371).مشارکت و حضور زنان در فعالیتهای تولیدی و خدماتی عمری به قدمت تاریخ حیات انسان دارد.زنان  به عنوان اولین جایگاه حیات جمعیت بشر در همه عصرهای اجتماعی نقشی موثر و تعیین کننده داشته اند.و به نظر بسیاری از پژوهشگران و مردم شناسان، سنگ بنای تمدن مادی جوامع در پی فراگیری کشاورزی و زراعت از سوی زنان نهاده شده است (شکرکن، 1371). بی‌اغراق و با استناد به حقایق تاریخی و بررسی های علمی گوناگون، می‌توان گفت که وجود اجتماعی انسان و تداوم آن و پیشرفت و تکامل جامعه انسانی اولیه، شاید بیشتر مدیون تلاشها و مجاهدتها و زحمات بیدریغ زن بوده است تا مرد(شکرکن،1371). برخی جامعه شناسان معتقدند تنها نقش زنان در جامعه، برآورده کردن نیازهای جنسی مردان و فرزندزایی است و نباید تغییری در این نقش ها ایجاد شود.رابرت لین   در کتاب ‘زندگی سیاسی ‘ خود می‌نویسد : مشارکت زنان در امور سیاسی یا هر نوع وابستگی خارج از خانه، به معنی دزدی از فرصت های خانوادگی است.از نظر تالکوت پارسونونز  ، نیز زنان نباید در زندگی شغلی از الگوی مردانه پیروی کنند و در رقابت مستقیم با مردان طبقه خویش قرار گیرند زیرا تغییر در فرصت های شغلی و ایجاد برابری، موجب ازهم گسیختگی ساختار خانواده خواهد شد. همچنین هر گونه تغییر در نقش زنان خطرات زیادی در پی دارد و واگذاری نقش به آنان در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی سبب تخریب کارکردهای جامعه می‌شود(شکرکن،1371). برخی دیگر از جامعه شناسان به نقش زنان در توسعه کشورها تاًکید داشته و معتقدند که بدون مشارکت زنان امکان رشد جامعه فراهم نخواهد شد. ویل دورانت معتقد است که در اجتماعات ابتدایی، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است نه به دست مردان. در آن هنگام که مردان قرنهای متوالی به طور دائم به شکار اشتغال داشتند، زنان در اطراف خیمه زراعت می‌کردند و سبب ایجاد هزاران هنر خانگی می‌شدند که هر یک مبنای منابع بزرگ امروزی است. کارشناسان مسائل اجتماعی بر این باورند که اعمال برخی سیاست ها در امور آموزشی باعث شده که بحث خانه دار بودن زنان و اهمیت دادن به این موضوع در افراد جامعه نهادینه شود تا حدی که فعالیت زنان در رده های بالای سیاسی با نوعی مقاومت مواجه شود (پروا، 1371). بر اساس گزارشهای توسعه انسانی سازمان ملل، زنان بهره بسیار کمی از منافع توسعه داشته اند، گرچه آنان نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل میدهند ولی سهمشان در جمعیت فعال اقتصادی، حدود 30% و در برخی کشورها بسیار کمتر از این رقم برآورد شده است (پروا، 1375). البته در دهه های اخیر تحولات چشمگیری در این وضعیت رخ داده است و کاهش نابرابریهای جنسیتی جزو جدائی ناپذیر فرآیند توسعه محسوب شده است.و در این راستا یکی از مهمترین تحولات تغییر در دیدگاه حاکم نسبت به زنان در این فرآیند است. طوریکه از دهه 70 میلادی برای کمک به زنان، مسائل رفاهی مطرح شد و تلاشهای زیادی جهت فراهم کردن امکاناتی برای حمایت از اجرای پروژه های کوچک و برآورده کردن مهمترین نیازهای انسانی زنان زیادی صورت گرفته است (پروا، 1375). هنوز هم در کشورهای در حال توسعه، زنان از فرصت های شغلی کمی برخوردارند و در بخش رسمی نیز دستمزد کمی نسبت به مردان دریافت می‌کنند. ساعات طولانی تری از مردان کار می‌کنند ولی نتیجه کارشان  محاسبه نمی شود(ساعتچی، 1375). اگرچه در چند سال گذشته نگرش جدیدی باعث اشتغال زنان شده و بدین علت زن دیگر دریافت کننده کمک ها نیست بلکه تولیدکننده، مشارکت کننده، و در عین حال برخوردارشونده از امکانات بدست آمده از فرآیند توسعه نیز هست اما با وجود این در فرهنگ ملی کشورمان، این ذهنیت است که مردان برای اخذ شغل مقدم اند، زیرا نان آور خانه اند.در بندهای 8 و9 و 12 اصل دوم قانون اساسی کشورمان به مساًله مشارکتهای مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش و نیز رفع تبعیض های ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه مردم در تمام زمینه های مادی و معنوی و رفع هر نوع محرومیت در مورد تغذیه، مسکن، کار و بهداشت اشاره شده است اما تا مرحله عمل بسیار فاصله است(ساعتچی، 1375). همچنین می‌دانیم کار کردن زنان مستلزم شرایط و تسهیلات بخصوص است. زنان مانند مردان نمی توانند همیشه داوطلب مشاغل باشند. چه بسا که شرایط خانوادگی مانع کار کردن آنها می‌گردد(اسفرجانی، 1352). از طرف دیگر، بارداری و زایمان وقایع تکاملی قابل توجهی برای اکثر زنان متاهل به شمار می‌روند. برای تطابق موفقیت آمیز با بارداری و زایمان، سازگاریهای فیزیکی (جسمانی)، درون فردی، خانوادگی و ارتباطی لازم است. استرس هایی که گریبان گیر یک مادر بی تجربه می‌شوند، فراوان بوده و شامل اختلال در زندگی روزمره، محرومیت از خواب، کاهش استقلال فردی، انزوای اجتماعی و تغییر در وضعیت شغلی می‌باشد.زنانی که به خوبی با وضعیت خود سازگاری می‌یابند، می‌توانند این تغییرات را پیش گویی کرده و خود را آماده برخورد مناسب با آنها سازند. متاسفانه برخی از زنان ممکن است دچار افسردگی پس از زایمان شوند که یک اختلال روان شناختی وخیم است (رایان   و همکاران، 2000). زنان شاغل علاوه بر استرس های فوق ، استرس بازگشت مجدد به کار و در کنار آن مسئولیت فرزند پروری و شوهرداری و حفظ شبکه روابط خانوادکی را هم در کنار کار بیرون از خانه دارند.لذا محقق بر آن است تا نشان دهد که آیا اشتغال زنان می‌تواند بر این اختلال روان شناختی (افسردگی پس از زایمان ) تاثیر داشته باشد ؟ از سوی دیگر  چون در اغلب مطالعات انجام شده عدم رضایت از زندگی زناشویی و عدم حمایت اجتماعی به عنوان عوامل مستعدکننده افسردگی پس از زایمان آمده است بنابراین پژوهشگر به مقایسه این دو متغیر مهم  در دو گروه شاغل و خانه دار خواهد پرداخت و در نهایت به این سوال خواهد پرداخت که آیا بین اشتغال زنان و سازگاری زناشوئی  و نیز حمایت اجتماعی (که دو عامل مهم و تایید شده در سبب شناسی افسردگی پس از زایمان هستند) رابطه  وجود دارد ؟
1-3. بیان مساله :
گرچه در نقشهای مربوط به زنان و مردان تفاوتهای زیادی در فرهنگ های مختلف است، مشخصاً جامعه ای که زنان آن قدرتمندتر از مردان باشد وجود ندارد.زنان در همه جا با پرورش کودکان، نگهداری و اداره امور خانه سر و کار دارند، در حالیکه فعالیت های سیاسی و نظامی، آشکارا مردانه است. هیچ جای دنیا مردان مسئولیت اساسی برای پرورش کودکان ندارند. البته در جوامع صنعتی تقسیم کار میان زن و مرد کمتر از جوامع غیر صنعتی مشخص و آشکار است ولی شمار مردان در همه قلمروهای قدرت و نفوذ، هنوز بیشتر از زنان است (شکرکن، 1371).از طرفی زنان ناگزیر از پرداختن به فعالیتهای خانگی نیز هستند. مردان به علت نیروی برتر فیزیکی، یا توانائی فکری خاص بر زنان مسلط نیستند، بلکه به این علت بر آنها توفق یافته اند که پیش از بوجود آمدن کنترل موالید زنان اسیر ساختمان بیولوژیکی خاص خود بودند. بارداری های پی  در پی و مراقبت از کودکان آنان را برای تاًمین معیشت به مردان وابسته کرد. ولی امروزه درصد قابل توجهی از زنان متاهل صاحب فرزند دارای شغل هستند(ساعتچی، 1375). مشکل اصلی زنان کار در محیط اجتماعی نیست. مشکل اصلی از آنجا شروع می‌شود که امروزه یک تقسیم کار نه چندان درست پیش آمده است. به این صورت که اداره امور داخل خانه صرفا وظیفه زنان است. مرد بیرون از خانه کار می‌کند ولی درآمد کافی نیست در این شرایط زن هم کار می‌کند. ولی مرد کمکی به اداره امور منزل نمی کند. تصور عمومی و خانوادگی هم در مورد کارکردن زنان این است که زن خودش دوست دارد کار کند و ظاهراً روی درآمدی که کسب می‌کند و اتفاقاً موثر هم هست اصلاً حساب نمی شود. پس زنان شاغل فشار مضاعفی را تحمل می‌کنند. چون ساعت کاربیرون هم به ساعات کار خانه اضافه شده و در نتیجه آن می‌شود  که  زنان عملاٌ دو برابر شوهرانشان کار می‌کنند و از دو طرف تحت فشارند! (ساعتچی، 1375). زنان نیمی از افراد جامعه اند. با حذف آنها از صحنه اقتصاد،  جامعه  مسلماً آسیب می‌بیند. نکته ای که باید به آن اشاره شود این است که کار خانه، خود یک نوع شغل است و امروزه در کشورهای پیشرفته می‌کوشند تا بر اساس مدلهای جدید اقتصادی کار خانمهای خانه دار را وارد محاسبات ارزش تولیدات جامعه کنند. زنان با کار خانه تولید خدمات می‌کنند.درست است که از نظر تجاری پرداختی به این خدمات صورت نمی گیرد ولی بهترین شکل تولید صورت می‌گیرد. کار زنان خانه دار در محاسبه تولید مالی نمی آید ولی واقعیت این است که هم تولید، هم مصرف و هم رفاه در خدمات زنان خانه دار وجود دارد. پس کار زن خانه داز هم ارزشی اقتصادی دارد (شکرکن، 1371). زنان متاهل درآمدزایی بیشتر دارند. زنان متاهل سفیدپوست چهار درصد زنان متاهل سیاه پوست و ده درصد بیشتر از دختران مجرد نژادهای  خود، درآمد دارند. زنان موفق معمولاً مجردند. در عین حالیکه تعداد زنان تحصیل کرده متخصصی که ازدواج کرده اند نسبت به جمعیت زنان کمی پایین است، این به اصطلاح  ‘ شکاف موقعیت  ‘ در حال از بین رفتن است  طوریکه انتظار می‌رود تا سال 2010 این مساله کاملاً فراموش شود. میزان تاهل برای زنان دیپلم طی سالهای 1980 تا 2000 از پنج درصد به نود و یک درصد افزایش یافته است. میزان تاهل در زنان دارای تحصیلات دانشگاهی از پنج درصد به هشتاد و هشت درصد افزایش یافته است. زنان متاهل طول عمر بالاتری دارند. میزان مرگ و میر زنان مجرد 50% بیشتر از زنان متاهل است. بر اساس میزان امید به زندگی، از هر 10 نفر زن متاهل 9 نفر از سن 48 سالگی به 65 سالگی رسیده و زنده مانده اند، در حالیکه تنها 8 نفر از هر 10 نفر زن مجرد تا 65 سالگی زنده مانده اند (ساعتچی ، 1375).  به رغم هجوم گسترده زنان به نیروی کار، درآمد آنان نسبت به مردان طی 50 سال گذشته کمی تغییر داشته است. به ازای هر دلاری که مردان کسب میکنند یک زن متوسط آمریکایی فقط 6 تا 7 سنت کسب می‌کند. به نظر می‌رسدکه زنان فرآیند رشد شغلی متفاوت و اغلب پیچیده تری از مردان طی می‌کنند. برنامه ریزی شغلی، مخصوصاً برای کسانی که مشاغل سنتی زنان را دنبال می‌کنند، معمولاً کوتاه مدت است و در معرض تغییرات زیادی است. کارآیی شخصی کم در مشاغل مردسالار نه تنها انتخابهای شغلی زنان را محدود می‌کند  بلکه وقتی زندگی شغلی آنها آغاز میشود، پیشرفتشان را کند می‌سازد. زنانی که مشاغل غیر سنتی را دنبال می‌کنند معمولاً ویژگیهای مردانه دارند : جهت گیری پیشرفت، تاکید بر خودگرائی، و این انتظار که از طریق تلاشهای خودشان زندگی مرفهی را برای خود تامین کنند (سلیگمن  ، 1994). حتی زمانیکه زنان وارد مشاغل عالی رتبه می‌شوند، تعداد کمی از آنها به پستهای مدیریتی سطح عالی می‌رسند. تصورات کلیشه شده جنسیت در مورد زنان به عنوان پیرو و نه رهبر، همین تعارض بین کار و خانواده پیشرفت آنها را کند می‌کند. تجرد یا ازدواج دیروقت و تعداد کم فرزندان یا بی فرزندی، با پیشرفت شغلی زنان رابطه نیرومندی دارد. رابطه ای که در مردان نیست (بتز  ، 1987). علیرغم موانع موجود بر سر راه موفقیت، زنان از پیشرفت در دنیای بیرونی به مقدار زیاد بهره مند می‌شوند. یافته ها حاکی از آن است که حداقل برخی از مشکلات زنان متاهل فقط ناشی از زندگی زناشویی نیست، بلکه فقدان یک شغل ارضاکننده علت مشکلات آنهاست. در تایید این دیدگاه، اغلب زنان جوان آمیختن کار  و خانواده را در دوران بزرگسالی خود ترجیح می‌دهند (بارت و ریورز ، 1996). در مورد زنانی که تحت فشار مالی قرار دارند، این معمولاً یک انتخاب نیست بلکه الزام است. از طرف دیگر، بارداری و زایمان وقایع تکاملی قابل توجهی برای اکثر زنان متاهل به شمار می‌روند. برای تطابق موفقیت آمیز با بارداری و زایمان، سازگاریهای فیزیکی (جسمانی)، درون فردی، خانوادگی و ارتباطی لازم است. استرس هایی که گریبان گیر یک مادر بی تجربه می‌شوند، فراوان بوده و شامل اختلال در زندگی روزمره، محرومیت از خواب، کاهش استقلال فردی، انزوای اجتماعی و تغییر در وضعیت شغلی می‌باشد. زنانی که به خوبی با وضعیت خود سازگاری می‌یابند، می‌توانند این تغییرات را پیش گویی کرده و خود را آماده برخورد مناسب با آنها سازند. متاسفانه برخی از زنان ممکن است دچار افسردگی پس از زایمان شوند که یک اختلال روان شناختی وخیم است (رایان و همکاران ،2000). با توجه به مشکلاتی که در رابطه با اشتغال مطرح شد و نیز با توجه به عوارض بالقوه سوء¬ افسردگی پس¬از زایمان، در مادر و خانواده، مسئلة مهم پیشگیری مطرح می¬شود. با توجه به مطالعات انجام شده که چند عاملی بودن این عارضه را نشان می-دهند، شناسایی و حذف هر یک از عوامل موثر می¬تواند احتمال افسردگی پس¬از زایمان را کاهش دهد (حسن زهرایی، 1376). 

-4. اهمیت و ضرورت :
با توجه به مباحث مطرح شده، می‌توان به این سوالات اساسی درباره اشتغال و افسردگی پس از زایمان که ‘  آیا شاغل بودن مادر تاثیری بر افسردگی پس از زایمان دارد؟ ‘  یا  ‘ آیا اشتغال با حمایت اجتماعی و سازگاری زناشویی رابطه دارد ؟  ‘  بدین صورت پاسخ داد و ضرورت انجام چنین تحقیقی را در این سطح بیان نمود. به بیان دیگر افسردگی پس از زایمان در سطحی نیز با حمایت اجتماعی و سازگاری زناشویی ارتباط دارد. با این پژوهش می‌توان به اساسی بودن مساله افسردگی پس از زایمان در زنان اشاره نمود و به آموزش های لازم به زنان و آگاه سازی آنان در رابطه با مشکلات ناشی از اختلال در سلامت روانی بخصوص در دوره حاملگی و پس از زایمان تاکید نمود و در نتیجه آموزشهای داده شده ایجاد تغییرات لازم و به موقع در این گروه و بالا بردن سلامت روانی و در نتیجه آن سلامت جسمانی مادر و در نتیجه آن سلامت جسمانی  نوزاد و نیز سلامت روانی و سلامت جسمانی نسل آینده و همچنین تحکیم بنیان خانواده  را مد نظر قرار داد. کلاً ضرورت نظری پژوهش حاضر این است که تفاوت افسردگی پس از زایمان را در زنان شاغل و خانه دار تعیین کند. در سطح عملی و کاربردی با صحه گذاشتن بر این تفاوت می‌توان با آگاهی دادن به زنان و افراد خانواده آنها و نیز کلیه افراد و ارگانهای درگیر در سلامت زنان و اندیشیدن به راهکارهایی در این مورد به ارتقاء سلامت زنان در جامعه کمک نمود و با این کار سلامت نسل آینده و سلامت جامعه را تضمین نمود.
1-5. هدف کلی:
بررسی تفاوت میزان افسردگی پس از زایمان بین زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان 
1-6. اهداف فرعی :
1- تعیین میزان شیوع افسردگی پس از زایمان در زنان شاغل و زنان خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان  وتفاوت بین آنها 
2- بررسی رابطه  حمایت اجتماعی وافسردگی پس از زایمان در دو گروه زنان شاغل و خانه دارمراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان 3- بررسی رابطه سازگاری زناشویی و افسردگی پس از زایمان در زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی شهرستان گرگان 
4- بررسی رابطه سطوح حمایت اجتماعی و اشتغال در بین زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان 5- بررسی رابطه  اشتغال ونوع زایمان در زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان 
1-7. هدف علمی :
یافته های این پژوهش می‌تواند برای پژوهشگران، دانشجویان، دانشگاهیان، مشاوران، پزشکان، ماماها، پرستاران و مدیران مشاغل که به موضوع افسردگی پس از زایمان علاقه مند هستند، مفید 
واقع گردد.
1-8. هدف کاربرد اجرائی :
– یافته های این پژوهش می‌تواند مورد بهره برداری عملی ارگان ها و نهادها و مشاغلی که درگیر ارائه خدمت در رابطه با بهداشت و سلامت جسمانی و روانی زنان،مراقبت ها و سلامت دوران بارداری، زایمان ایمن و نیز مدیران و مسئولان حرف و مشاغلی که کارمند زن دارند، قرار گیرد. از جمله سازمان امور اداری و استخدام کشوری، اداره کار و امور اجتماعی،  وزارت بهداشت و درمان، پزشکان و روان پزشکان، متخصصان زنان، ماماها و مشاوران و…
 – نتایج این تحقیق به عنوان اطلاعات پایه در مورد افسردگی پس¬از زایمان، می¬تواند در تهیه      برنامه¬های مراقبتهای دوران بارداری و پس¬از آن مورد استفاده وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی قرار گیرد و به پر رنگ تر شدن نقش و عملکرد ماماها و متخصصین زنان و زایمان در امر مراقبت از مادران در رابطه با تشخیص به موقع و ارجاع فوری مادران کمک نماید. با شناسایی به موقع مادران در معرض خطر با استفاده از یک چک لیست ساده مشتمل بر این عوامل، می¬توان میزان بستری شدن مادران به علت افسردگی، آسیبهای خانوادگی ناشی از جدا شدن مادر از کودک، جدایی مادر از محیط خانواده و آسیب سایر اعضای خانواده را کاهش داد و سلامت روانی خانواده و جامعه را تامین و حتی بهبود بخشید.
– فراهم کردن زمینه برای مطالعات بعدی.
1-9. فرضیه ها :
 با در نظرگرفتن مبانی نظری و پیشینه تحقیق فرضیه ها عبارتند از :
1- بین میزان افسردگی پس از زایمان بین زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان  تفاوت وجود دارد.
2- بین نسبت شیوع افسردگی پس از زایمان در زنان شاغل و خانه دار  دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی گرگان تفاوت وجود دارد.
3- بین حمایت اجتماعی و افسردگی پس از زایمان در بین زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان رابطه وجود دارد.
4- بین سازگاری زناشویی و افسردگی پس از زایمان در بین زنان شاغل و خانه دار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان  رابطه وجود دارد.
5- بین نوع زایمان  و اشتغال در بین زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان رابطه وجود دارد.
1-10. متغیرهای پژوهش  :
متغیر مستقل:
اشتغال(شاغل وخانه دار)
متغیر وابسته:
 میزان افسردگی پس از زایمان
متغیر تعدیل کننده :
حمایت اجتماعی و رضایت زناشویی
1-11. تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها  و مفاهیم :
1-11-1. تعریف مفهومی اشتغال :
نرخ تعداد افرادی که در یک اقتصاد توانائی و تمایل به انجام کاری با حقوق مشخص را داشته باشند  (شکرکن، 1371).
1-11-2. تعریف عملیاتی اشتغال :
در این پژوهش کسی شاغل محسوب می‌شود که در ازای انجام کاری مبلغی دریافت می‌کند. کسانی که در این حیطه نگنجند، خانه دار تلقی خواهند شد.
1-11-3. تعریف مفهومی افسردگی پس از زایمان :
افسردگی به گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیرشاخه های متعدد اشاره دارد که با کاهش عمیق میل به فعالیت های لذت بخش روزانه همراه است مانند احساس درماندگی، میل به خودملامت گری، کاهش اعتماد به نفس، کندی روانی – حرکتی، یا تحرک و آشفتگی، بی خوابی، بی اشتهایی، کاهش وزن، و وجود افکار انتحاری (پورافکاری، 1376).
افسردگی پس از زایمان اختلالی است که به صورت گریه کردن، دلسردی، خلق ناپایدار، احساس عدم کفایت و ناتوانی در موقعیت جدید ظاهر می‌شود، ظرف 2هفته تا 6 ماه پس از زایمان بروز می‌کند، در صورت عدم درمان تا چند سال باقی می‌ماند(روحی،1380).
1-11-4. تعریف عملیاتی افسردگی پس از زایمان :
در این پژوهش نمره ایست که آزمودنی با توجه به پاسخهایش به پرسشنامه افسردگی بک   کسب می‌کند و دامنه آن بین 0 تا 63 است.
1-11-5. تعریف مفهومی حمایت اجتماعی :
منظور از حمایت اجتماعی، میزان پشتگرمی و دلگرمی است که فرد از اعضائ خانواده، دوستان، بستگان، همکاران، سرپرستان و سایر افراد مهم در زندگی خود دریافت می‌کند (کوب  ، 1976).
1-11-6. تعریف عملیاتی حمایت اجتماعی :
در این پژوهش نمره ایست که آزمودنی با توجه به پاسخهایش به مقیاس حمایت اجتماعی فیلیپس   کسب می‌کند و دامنه آن بین 0 تا 23 است.
1-11-7. تعریف مفهومی سازگاری زناشویی:
سازگاری زناشویی را وضعیتی می‌دانند که در ان یک احساس کلی در زن و شوهر از خوشبختی و رضایت از ازدواج با یکدیگر وجود دارد (کاپور، 1972 به نقل از سنها و موکرجی   ، 1991).
1-11-8. تعریف عملیاتی سازگاری زناشویی :
در این پژوهش نمره ایست که آزمودنی با توجه به پاسخهایش به مقیاس سازگاری زناشویی اسپانیر  (1976، به نقل از حسن شاهی، 1378) کسب می‌کند

فصل  دوم: پيشينه تحقيق

مقدمه :
در این فصل پایه های نظری مربوط به متغیرهای پژوهش را مورد بررسی قرار می‌دهیم و پس از آن به مطالعه تحقیقات انجام شده در زمینه روابط بین متغیرها می‌پردازیم.
2-1. افسردگی پس از زایمان :
طبق نظر انجمن ملی سلامت روانی (2004)، افسردگی پس از زایمان، که در 15-10 درصد زنان به دنبال زایمان بوجود می‌آید، تقریبا از تمام جهات به افسردگی های ماژور و مینور شباهت دارد. برای تشخیص این حالت علائم باید در تمام روزها و اکثر ساعات روز و حداقل به مدت دو هفته، وجود داشته باشد. طبق تعریف، این افسردگی در عرض 2 تا 4 هفته بعد از زایمان شروع می‌شود. اما محققان، اکثرا مواردی را که در عرض سه ماه بعد از زایمان شروع شده اند، جزو این تشخیص در نظر می‌گیرند (کانینگهام  ، 2005). شیوع اختلالات عاطفی، کلا در طول عمر حدود 3/8% است (برک  ، 2002). در سنین  باروری افسردگی در خانمها 3-2 برابر آقایان است. بالاترین شیوع در گروه سنی  44 -25 سال می‌باشد. ولی در هر گروه سنی دیگر نیز اتفاق می‌افتد. ریسک ابتلا در خانم ها در طول عمر 25-10% است. افسردگی شایع ترین علت بستری شدن در بخش های روانپزشکی در آمریکا است. افسردگی یک بیماری عودکننده است. از بین کسانی که یک حمله افسردگی ماژور دارند، 50%  یکبار دیگر دچار حمله خواهند شد. از بین اینها، 70% دچار حمله سوم هم می‌شوند. افزایش شیوع با هر عود بعدی باز هم افزایش می‌یابد. مشکل است بدانیم شیوع افسردگی در سالهای اخیر رو به افزایش است یا خیر ؟ دلیلی وجود ندارد که کار خانم ها، بیرون از منزل، آنها را مستعد ابتلا به افسردگی کند. هر چند عهده دار شدن وظایف متعدد در غیاب حمایت کافی اجتماعی می‌تواند پراسترس باشد (برک،2002 ). بنابراین در این قسمت ابتدا به بحث افسردگی خواهیم پرداخت و در ادامه، اختلالات روانی در حاملگی و بحث های مرتبط با آن را مطرح خواهیم کرد.     
2-2. اختلالات  هیجانی یا خلقی  :
خلق   آهنگ هیجانی بادوامی است که بطور طبیعی در طیفی از غمگینی و خوشحالی بر فرد عارض می¬شود و آنچه امروزه اختلالات خلقی نامیده می¬شود، و  بسیار مورد توجه پژوهشهای دانش پزشکی قرار گرفته است، محدود به قرن و زمان حاضر نبوده و از دیر باز زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده است و اثر آن را می¬توان در بسیاری از متون کهن یافت. بقراط چهار صد سال پیش از میلاد مسیح اصطلاح مانیا و مالیخولیا را برای توصیف اختلالات روانی بکار گرفته است (کاپلان، 1382) . بیماریهای روانی با رشد جمعیت و پیچیده شدن  نظام زیستی انسانها نه¬تنها کاهش نیافته، بلکه رو به افزایش بوده و توجه خاصی را طلب می‌کند. اختلال اولیه خلق (که حالت هیجانی کلی شخص  را نشان می‌دهد) مشخصه اصلی اختلالات خلقی است. اختلالات خلق، نشانه های شناختی، رفتاری و جسمی (بدنی) دارد و مشکلات میان فردی ایجاد می‌کند (کوین  ، 2000 – به نقل از سانتراک  ، 2003). دو نوع اصلی اختلالات خلقی، اختلالات افسردگی و اختلال دو قطبی هستند. افسردگی گاهی مثل اختلالات افسردگی، به تنهایی رخ می‌دهد و گاهی مثل اختلال دو قطبی جای خود را به تناوب با مانیا (یعنی هیجان زدگی و خوش بینی غیرواقع بینانه) عوض می‌کند. تقریبا 8/18 میلیون آمریکائی 18 تا 54 ساله یعنی حدودا 5/9 درصد این گروه سنی در طول عمرشان دچار اختلال خلقی  می‌شوند (موسسه ملی سلامت روانی، 2001).
2-3.  اختلالات افسردگی  :
اختلالات افسردگی، گروهی از اختلالات خلقی هستند که اشخاص مبتلا به آنها، افسردگی بدون مانیا دارند. این اختلالات شدت متفاوتی دارند. برخی مبتلایان، اختلال افسردگی ماژور دارند و برخی دیگر اختلال دیس تایمی (یعنی افسردگی مزمن تر از افسردگی ماژور ولی با نشانه هایی کمتر از نشانه های افسردگی ماژور) (بکهام  ، 2000 – به نقل از سانتراک، 2003). چون افسردگی پس از زایمان جزو گروه اختلال افسردگی ماژور آمده است، بنابراین در این بحث اجمالا به اختلال افسردگی ماژور خواهیم پرداخت.  
 اختلال افسردگی ماژور : شخص مبتلا به این اختلال، حداقل  به مدت دو هفته یک دوره افسردگی شدید و برخی خصوصیات افسردگی، مثل بی حالی و ناامیدی را تجربه می‌کند (سانتراک، 2003).
افسردگی در کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (D.S.M-IV) افسردگی در طبقه اختلالات خلقی آمده است. اختلالات خلقی دربرگیرنده اختلالاتی است که آشفتگی در خلق علامت اصلی آنهاست. اختلالات خلقی به سه قسمت تقسیم می‌شود :
1)دوره های خلق :
– دوره افسردگی اساسی
– دوره مانیک
– دوره آمیخته
– دوره هیپومانیک
این دوره ها خود کدهای تشخیصی ندارند، ولی برای تشخیص اختلالات خلقی در نقش بلوک های ساختمانی     عمل می‌کنند. 
2)اختلالات خلقی :
– اختلالات افسردگی : شامل اختلال افسردگی اساسی   و اختلال افسرده خوئی    و اختلال افسردگی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است، می‌باشد.
– اختلالات دوقطبی : شامل اختلال دوقطبی I  و  اختلال دوقطبی II  و اختلال خلق ادواری و اختلال خلق که به گونه ای دیگر مشخص نشده است، می‌باشد.
3) مشتمل بر شاخص هایی است که آخرین دوره خلق یا سیر دوره های عودکننده را توضیح می‌دهد :
– شاخص هایی که آخرین دوره خلق را توصیف می‌کنند : 
خفیف، متوسط، شدید، در بهبودی نسبی، در بهبودی کامل، مزمن
با علائم کاتاتونیک، با علائم ملانکولی، با علائم ناجور، با شروع در دوره پس از زایمان 
– شاخص هایی که سیر دوره های عودکننده را توصیف می‌کنند :
سیر طولی، الگوی فصلی، با چرخش سریع
اختلالات افسردگی از اختلالات دوقطبی، با توجه به این نکته که هیچ گونه سابقه ای از دوره های مانیک، امیخته و هیپومانیک در آنها دیده نمی شود، متمایز می‌گردند (نوربالا و همکاران، 1379).
2-3-1.  اختلال افسردگی اساسی :
2-3-1-1.  علائم تشخیصی :
علامت اصلی اختلال افسردگی ماژور، یک سیر بالینی است که با یک یا چند دوره افسردگی اساسی، بدون  سابقه ای از دوره های مانیک، امیخته و هیپومانیک مشخص می‌شود (نوربالا و همکاران، 1379).اگر این دوره ها در سیر اختلال افسردگی اساسی بوجود آیند، تشخیص به اختلال دوقطبی تغییر می‌یابد ولی اگر علائم مانیک یا هیپومانیک، در نتیجه تاثیر مستقیم یک درمان ضدافسردگی، استفاده از دیگر داروهای تجویزشده،استفاده از مواد و سموم باشند، تشخیص اختلال افسردگی مازور باقی می‌ماند و یک تشخیص اضافی اختلال خلق ناشی از مواد، همراه با علائم مانیک یا آمیخته باید یادداشت شود(نوربالا و همکاران، 1379).اختلال افسردگی ماژور نه نشانه دارد (که حداقل پنج نشانه آن باید دو هفته ادامه یابد): 
1– خلق افسرده در بیشتر اوقات روز
2- بی علاقه شدن به اکثر کارها و لذت نبردن از اکثر کارها
3- لاغر شدن یا چاق شدن چشمگیر و بی اشتهائی یا پرخوری چشمگیر
4- مشکل خواب یا پرخوابی
5- تهییج یا کندی روانی – حرکتی
6- خستگی یا بی حالی
7- احساس گناه و احساس بی ارزشی شدید و عجیب
8- اشکال در تفکر، تمرکز و تصمیم گیری
9- مدام فکر کردن به مرگ و خودکشی  (سانتراک ، 2003 ).
 

دانلود فایل